🎬اکبر عبدی اولین ستاره دهه ۶۰ بود
حالا تو بگو چه کار کنیم؟
🖋️محمد محمدیان
خبر درگذشت اکبر عبدی برای کسانی که کودکی و نوجوانی خود را در دهه شصت گذراندند بسیار غمانگیزتر بود. گویی باید با مرگش پرتاب میشدیم به همان سالهای دور و سخت روزهای جنگ، وقتی در کودکی بدون این که حتی بدانیم نامش چیست منتظر حضورش در آن مجموعه تلویزیونی میشدیم تا سرگرممان کند و ببینیم "حالا باید چیکار کند!"
اکبر عبدی را با چهره تپل و شیرین و شیطون بیشتر با همین سریال بازم مدرسم دیر شد شناختیم هر چند پیشتر او را با مجموعهای از بهترین استعدادهای بازیگری که هر یک بعدها به بهترین بازیگران سینما و تلویزیون تبدیل شدند در برنامههای تلویزیونی مثلآباد، محله بهداشت و محله برو بیا دیده بودیم. عبدی به عنوان آس این مجموعهها حالا خود را جدا کرده بود و بیشتر به چشم میآمد. و عجیب آن که در بازم مدرسم دیر شد ۲۴ ساله بود و در این سن توانسته بود در قالب و تیپ کودکی بازیگوش، باورپذیر باشد و بدرخشد. این درخشش، زمینه ورود او به سینما را در همان سال ۱۳۶۳ فراهم آورد تا دو سال بعد برای بازی در سرنوشتسازترین اثر عمرش تا آن زمان، اجارهنشینها انتخاب شود. حالا او قدم به قدم پیش میرفت و به اکبر عبدی شدن نزدیکتر میشد و در ابتدای این مسیر نقش داریوش مهرجویی بسیار پررنگ بود که در آن جمع بازیگران سرشناس فیلم توانست با تزریق تواناییهای عبدی به نقش "آقای قندی" به او جلوه دیگری ببخشد و حتی به قول عبدی نامش را در تیتراژ تا ردیف دوم فهرست بازیگران پس از زندهیاد عزتالله انتظامی ارتقا دهد. به نظر میرسد خود عبدی نیز قدر و منزلت این حضور را به خوبی درک میکرد که پس از این فیلم شاهد حضورش در برخی از بهترین آثار سینمای ایران باشیم. در گفتوگویی اشاره کرده: "تا اکران اجارهنشینها که به موفقیتش اطمینان داشتم صبر کردم و در فیلمی بازی نکردم تا واکنشها را ببینم و سپس انتخاب بهتری انجام دهم." اجارهنشینها اکران میشود و فیلم و نقشآفرینی او حسابی به چشم میآیند و در جایی گفته، حتی پدرش هم که تا آن سال نیز مخالف فعالیتهای هنری او بوده و به همین دلیل در جریان کارش نبوده، تصویری از او در این فیلم را روی سردر سینما میبیند و از شباهت این تصویر به پسرش متعجب میشود!
اکنون عبدی از اواسط دهه شصت پیشنهاد بازی در آثار برجسته ژانرهای متفاوت را یکی پس از دیگری دریافت میکند و سینمای ایران شاهد ظهور یکی از استعدادهای منحصربهفرد بازیگری میشود و چهرههای آن مرد هزارچهره عنوانی که بعدها به او اطلاق میشود یکی پس از دیگری از راه میرسند. کارنامه یک دهه هنرنمایی اکبر عبدی تا اواسط دهه هفتاد پر از آثار ماندگار و موفق و تماشاگرپسند و کار با کارگردانان صاحبنام است. حضور در مادر، دزدعروسکها، ای ایران، سفر جادویی، ناصرالدینشاه آکتور سینما، مدرسه پیرمردها، دلشدگان، هنرپیشه، روز فرشته، آدم برفی، مرد آفتابی، پاکباخته، جنگجوی پیروز و سریالهای در خانه، امام علی و وزیرمختار و نمایش بنگاه تئاترال هر یک وجه متفاوتی از خلاقیتهای تمامنشدنی عبدی را در قالب شخصیتهای متفاوت تقدیم سینما و تلویزیون و تئاتر ایران کردند که کمتر بازیگری توانست چنین کارنامه موفقی را فقط در یک دهه برای خود دست و پا کند. در همان سالها بود که حواشی نیز دور او شکل گرفت. از بحث دستمزد که برای نخستین بار در سینمای پس از انقلاب گفته شد بازیگری طلب مبلغی بیش از حد معمول آن سالها را کرده و تا دریافت نکند در فیلمی بازی نخواهد کرد که با استقبال تماشاگران و فروش فیلمهایش تا حدودی طبیعی هم به نظر میرسید اما با اعتراض برخی تهیهکنندگان و مدیران سینمایی روبهرو شد و بعد هم ممنوعالکاری کوتاه مدتش، چون قرار بود جلوی ستارهپروری گرفته شود. اما عبدی ستاره بود و کاریاش نمیشد کرد!
اکبر عبدی از دهه هشتاد از اوج خود فاصله گرفت و کمتر آن عبدی بود که همیشه از او انتظار میرفت. بخشی به انتخابهایش مربوط بود و بخش مهمتر به انتخاب کارگردانان. زمانه هم عوض شده بود و تغییر سن و سال و ذائقه تماشاگر همگی به عبدی فرصت جلوهگری بیشتری را نمیداد. اخراجیها، قاعده بازی و خوابم میآد و سریالهای معصومیت ازدسترفته و شاهگوش از معدود آثار مطرح عبدی در دهههای بعدی بودند. خودش درباره انتخابهای این دوره کارنامهاش گفته وقتی فیلمسازان صاحبنام سالهای آغاز کارش یا فعالیتی نداشتند یا دعوتی از او نمیشد خرج زندگی را باید با همین نقشها تامین میکرد. شاید حق با او بود و پیشهاش بازیگری.
عبدی با آن همه خاطرهسازی شیرین از حضور در آثار برجسته، دوستدارانش و ما کودکان دهه شصت را که از دیدنش در صفحه تلویزیون کیف میکردیم ترک کرد و اکنون هم مانند روزی که خبر درگذشتش را شنیدم باز اشک چشمانم را پرکرده: حالا تو بگو ما چه کار کنیم...؟/ منبع: ماهنامه «فیلم امروز» شماره ۶۳
حالا تو بگو چه کار کنیم؟
خبر درگذشت اکبر عبدی برای کسانی که کودکی و نوجوانی خود را در دهه شصت گذراندند بسیار غمانگیزتر بود.

نظرها
در حال دریافت نظرها…